من فکر می کنم حتی اگر برایِ ابد چشمانت را بسته باشی و دوستت دارمی که همیشه منتظرش بودی را بشنوی،نبضت دوباره می زند...چشم هایت باز می شود و دستهایت برای باور رویا نبود ن این لحظه هاسیلی می زند به صورتت...میدانی؛من به مسیحایی بودنِ دمِ عشق ایمان دارم،همانقدر که به بودنِ هر روزی بعد از سیاهی شب...!
برچسب:
نویسنده: یاسین جعفری


برچسب:
نویسنده: یاسین جعفری
میشود چشم هایت برای من باشد؟و من سالها در برَهوتی کنار چشمهایت بنشینم نگاهش کنم...میشود چشمهایت فقط من را...فقط من را ببیند؟با من بخندد...با من بگریَد؟ میشود حق من از این دنیا و آدمهاu200du200dیش فقط آن گویِ زیبایِ روی صورتت باشد؟!
برچسب:
نویسنده: یاسین جعفری